تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 85

توحید فطرى است و مجموعا بحثهائى را که در آیات قبل آمد تکمیل مى کند.
مى گوید: «آیا ندیدى کشتیها بر صفحه دریاها به فرمان خدا، و به برکت نعمت او حرکت مى کنند»؟! (ا لم تر ان الفلک تجرى فى البحر بنعمة الله ).
«هدف این است که گوشه اى از آیات عظمتش را به شما نشان دهد» (لیریکم من آیاته ).
آرى «در اینها نشانه هائى است براى کسانى که بسیار شکیبا و شکرگزارند» (ان فى ذلک لایات لکل صبار شکور).
بدون شک حرکت کشتیها بر صفحه اقیانوسها نتیجه مجموعه اى از قوانین آفرینش است :
حرکت منظم بادها از یکسو.
وزن مخصوص چوب یا مواردى که با آن کشتى را مى سازند از سوى دیگر.
میزان غلظت آب از سوى سوم .
و فشارى که از ناحیه آب بر اجسامى که در آن شناور مى شوند از سوى چهارم .
و هرگاه در یکى از این امور اختلالى رخ دهد یا کشتى در قعر دریا فرو مى رود، یا واژگون مى شود و یا در وسط دریا سرگردان و حیران مى ماند.
اما خداوندى که اراده کرده است پهنه دریاها را بهترین شاهراه براى مسافرت انسانها، و حمل مواد مورد نیاز از نقطه اى به نقطه دیگر قرار دهد، این شرائط را که هر یک نعمتى از نعمتهاى او است فراهم ساخته .
عظمت قدرت خدا در صفحه اقیانوسها و کوچکى انسان در مقابل آن به قدرى است که در گذشته که تنها از نیروى باد براى حرکت کشتى استفاده مى شد،

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 84

آیه 31 - 32
آیه و ترجمه
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْک تجْرِى فى الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیرِیَکم مِّنْ ءَایَتِهِ إِنَّ فى ذَلِک لاَیَتٍ لِّکلِّ صبَّارٍ شکُورٍ(31)
وَ إِذَا غَشِیهُم مَّوْجٌ کالظلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نجَّاهُمْ إِلى الْبرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَ مَا یجْحَدُ بِئَایَتِنَا إِلا کلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ(32)
  ترجمه :

31 - آیا ندیدى کشتیها بر صفحه دریاها به فرمان خدا، و به برکت نعمت او حرکت مى کنند؟ او مى خواهد گوشه اى از آیاتش را به شما نشان دهد که در اینها آیات و نشانه هائى است براى کسانى که شکیبا و شکرگزارند.
32 - و هنگامى که موجى همچون ابرها (در سفرهاى دریائى ) آنها را بپوشاند (و بالاى سر آنها قرار گیرد) خدا را با اخلاص مى خوانند، اما هنگامى که آنها را به خشکى نجات داد بعضى راه اعتدال را پیش مى گیرند (و به ایمان خود وفادار مى مانند در حالى که بعضى دیگر فراموش کرده راه کفر پیش مى گیرند) و آیات ما را هیچکس جز پیمانشکنان کفران کننده انکار نمى کنند.
  تفسیر:

در گرداب بلا!
باز در دو آیه مورد بحث سخن از نعمتهاى خدا و دلائل توحید در آفاق و انفس است .
در نخستین آیه سخن از دلیل نظم به میان مى آید، و در دومین آیه سخن

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 83

به همان نسبت حقانیت بیشترى کسب مى کند.
به هر حال همانگونه که گفتیم این آیات مجموعه اى از ده صفت از صفات برجسته خدا، و ده اسم از اسماء حسناى او است ، و مشتمل بر دلائل قوى و انکار ناپذیرى بر بطلان هر گونه شرک و لزوم توحید در تمام مراحل عبودیت است .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 82

و در آخرین آیه مورد بحث به صورت یک نتیجه گیرى جامع و کلى مى فرماید: «اینها دلیل بر آن است که خداوند حق است ، و آنچه غیر از او مى خوانند باطل است ، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است» (ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه الباطل و ان الله هو العلى الکبیر).
مجموع بحثهائى که در آیات قبل پیرامون خالقیت و مالکیت و علم و قدرت بى انتهاى پروردگار آمده بود، این امور را اثبات کرد که «حق» تنها او است و غیر او زائل و باطل و محدود و نیازمند است ، و «على و کبیر» که از هر چیز برتر و از توصیف بالاتر است ذات پاک او مى باشد و به گفته شاعر:

الا کل شى ء ما خلا الله باطل
و کل نعیم لا محالة زائل :
«آگاه باشید هر چه جز خدا است باطل است و هر نعمتى سرانجام ، زوال پذیر است».
این سخن را به تعبیر فلسفى مى توان چنین بیان کرد:
حق اشاره به وجود حقیقى و پایدار است ، و در این جهان آن وجود حقیقى که قائم بالذات و ثابت و بر قرار و جاودانى باشد تنها او است ، و بقیه هر چه هست در ذات خود وجودى ندارد و عین بطلان است که هستى خود را از طریق وابستگى به آن وجود حق پایدار پیدا مى کند، و هر لحظه نظر لطفش ‍ را از آنها بر گیرد در ظلمات فنا و نیستى ، محو و ناپدید مى شود.
به این ترتیب هر قدر ارتباط موجودات دیگر به وجود حقتعالى بیشتر گردد

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 81

این انتقال تدریجى و کاملا منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است . البته این دو تفسیر با هم منافاتى ندارند و ممکن است جمعا در معنى آیه منظور باشند.
در مورد تسخیر «شمس» و «قمر» و سایر کرات آسمانى براى انسانها - چنانکه قبلا هم گفته ایم - منظور تسخیر در راه خدمت به انسان است ، و به تعبیر دیگر لام در «سخر لکم» لام نفع است ، نه لام اختصاص ، و این تعبیر در قرآن مجید در مورد خورشید و ماه و شب و روز و نهرها و دریاها و کشتیها آمده است ، و همه اینها بیانگر عظمت شخصیت انسان و گستردگى نعمتهاى خداوند در مورد او است که تمام موجودات زمین و آسمان به فرمان خدا سرگشته و فرمانبردار او هستند و با اینحال شرط انصاف نیست که او فرمان نبرد.
جمله «کل یجرى لاجل مسمى» اشاره به این است که این نظام حساب شده و دقیق تا ابد ادامه نمى یابد، و پایان و سرانجامى دارد که همراه با پایان گرفتن دنیا است ، همان چیزى که در سوره «تکویر» چنین از آن یاد شده است : اذا الشمس کورت و اذا النجوم انکدرت : «هنگامى که خورشید بى فروغ گردد و ستارگان به تیرگى گرایند...».
ارتباط جمله «ان الله بما تعملون خبیر» با توجه به آنچه در بالا گفتیم با این بحث روشن مى شود، چرا که خداوندى که خورشید و ماه با عظمت را با آن حساب دقیق به کار گرفته ، و شب و روز را با آن نظم مخصوص هزاران و میلیونها سال وارد یکدیگر مى کند، چنین پروردگارى چگونه ممکن است از اعمال انسانها بى خبر بماند، آرى او هم اعمال را مى داند و هم نیات و اندیشه ها را.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 80

آیه بعد تاءکید و بیان دیگرى است براى قدرت واسعه خداوند، روى سخن را به پیامبر کرده ، مى گوید: آیا ندیدى که خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل مى کند»؟ (الم تر ان الله یولج اللیل فى النهار و یولج النهار فى اللیل ).
و نیز آیا ندیدى که «خداوند خورشید و ماه را در مسیر منافع انسانها مسخر ساخته»؟ (و سخر الشمس و القمر).
و هر کدام تا سرآمد معینى به حرکت خود ادامه مى دهند (کل یجرى لاجل مسمى )
«و اینکه خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است»؟ (و ان الله بما تعملون خبیر).
«ولوج» در اصل به معنى «دخول» است ، و داخل کردن شب در روز و روز در شب ممکن است اشاره به افزایش تدریجى و کوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد که تدریجا از یکى کاسته ، و به صورت نامحسوسى بر دیگرى مى افزاید، تا فصول چهار گانه سال با ویژگیها و آثار پر برکتش ‍ ظاهر گردد (تنها در دو نقطه از روى زمین است که این تغییر تدریجى و فصول چهارگانه نیست یکى نقطه حقیقى قطب شمال و جنوب است که در طول سال ، ششماه شب ، و ششماه روز مى باشد، و دیگرى خط باریک و دقیق استوا است که در تمام سال ، شب و روز یکسان است .
و یا اشاره به این باشد که تبدیل شب به روز، و روز به شب به خاطر وجود جو زمین بطور ناگهانى صورت نمى گیرد تا انسان و همه موجودات زنده را در برابر خطرات مختلف قرار دهد، بلکه نخستین اشعه آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاریکى نفوذ کرده ، کم کم نفوذ بیشترى پیدا مى کند، تا تمام صفحه آسمان را بگیرد، درست بعکس چیزى که به هنگام پایان روز و دخول شب تحقق مى یابد.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 79

اصولا انسجام و به هم پیوستگى این جهان ، آنچنان است که هر کثرتى در آن به وحدت باز مى گردد، و خلقت مجموع انسانها از همان اصولى تبعیت مى کند که خلقت یک انسان تبعیت دارد.
و اگر تعجب آنها از کوتاهى زمان بوده که چگونه مراحلى را که انسان از حال نطفه تا دوران جوانى طى سالیان دراز طى مى کند ممکن است در لحظات کوتاهى طى شود؟ پاسخ آن را نیز قدرت پروردگار مى دهد، ما در جهان جانداران اطفال انسان را مى بینیم که باید مدتها طول بکشد تا راه رفتن را به خوبى یاد بگیرند یا قادر به استفاده از هر نوع غذا شوند، در حالى که جوجه ها را مى بینیم همینکه سر از تخم بیرون آوردند و متولد شدند برمى خیزند و راه مى روند و حتى بدون نیاز به مادر غذا مى خورند، اینها نشان مى دهد که این گونه مسائل در برابر قدرت خداوند، تاثیرى ندارد.
ذکر «سمیع» و «بصیر» بودن خداوند در پایان این آیه ، ممکن است پاسخ به ایراد دیگرى از ناحیه مشرکان باشد که به فرض همه انسانها با تنوع خلقتى که دارند و با تمام ویژگیهایشان در ساعت معینى برانگیخته شوند، ولى اعمال آنها و سخنانشان چگونه مورد حساب قرار مى گیرد؟ اعمال و گفتار امورى هستند که بعد از وجود نابود مى شوند.
قرآن پاسخ مى دهد خداوند شنوا و بینا است ، تمام سخنان آنها را شنیده و همه اعمالشان را دیده (بعلاوه فنا و نابودى مطلق در این جهان مفهوم ندارد، بلکه اعمال و اقوالشان همواره موجود خواهد بود).
از این گذشته جمله فوق تهدیدى است نسبت به این بهانه جویان که خداوند از گفتگوهاى شما براى سمپاشى در افکار عمومى بى خبر نیست ، و حتى از آنچه در دل دارید و بر زبان جارى نکرده اید نیز آگاه است .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 78

بعد از ذکر علم بى پایان پروردگار، سخن از قدرت بى انتهاى او به میان مى آورد و مى فرماید: «آفرینش همه شما و نیز برانگیخته شدن شما بعد از مرگ همانند یک فرد بیش نیست ، خداوند شنوا و بینا است» (ما خلقکم و لا بعثکم الا کنفس واحدة ان الله سمیع بصیر).
بعضى از مفسران گفته اند که جمعى از کفار قریش از روى تعجب و استبعاد در مساله معاد مى گفتند: خداوند ما را به گونه هاى مختلفى آفریده است و در طى مراحل گوناگون ، روزى نطفه بودیم و سپس علقه شدیم ، بعد مضغه گشتیم ، و سپس تدریجا به صورتهاى گوناگون در آمدیم ، چگونه خداوند همه ما را در یکساعت آفرینش جدیدى مى دهد؟
آیه مورد بحث نازل شد و به سخن آنها پاسخ گفت .
در حقیقت آنها از این نکته غافل بودند که مفاهیمى همچون «سخت» و «آسان» و «کوچک» و «بزرگ» براى موجوداتى همچون ما که قدرت محدودى داریم ، قابل تصور است ، ولى در برابر قدرت بى پایان حق ، همگى یکسان و برابر مى باشند، آفرینش یک انسان با آفرینش همه انسانها هیچ تفاوتى ندارد، و آفرینش یک موجود در یک لحظه یا در طول سالیان دراز در پیشگاه قدرت او یکسان است .
اگر تعجب کفار قریش از این بوده است که چگونه این طبایع مختلف ، و اشکال گوناگون و شخصیتهاى متنوع ، آن هم بعد از آنکه بدن انسان خاک شد و خاکها پراکنده گشتند و به هم آمیختند، چگونه ممکن است از هم جدا شوند و هر کدام به جاى خود باز گردند؟ پاسخ آن را علم بى پایان ، و قدرت بى انتهاى خداوند مى دهد.
او چنان روابطى در میان موجودات بر قرار ساخته که یک واحد همچون یک مجموعه ، و یک مجموعه همانند یک واحد است .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 77

با خود همراه مى برد، و غرق در حیرت و ابهت مى کند.
با توجه به این بیان گویا و روشن ، انسان احساس مى کند که معلوماتش در برابر آنچه در علم خدا است همچون یک صفر در برابر بى نهایت است ، و شایسته است فقط بگوید: «دانش من به آنجا رسیده که به نادانى خود پى برده ام» حتى تشبیه به قطره و دریا براى بیان این واقعیت نارسا به نظر مى رسد.
از جمله نکات لطیفى که در آیه به چشم مى خورد این است که «شجره» به صورت مفرد، و «اقلام» به صورت جمع آمده ، تا بیانگر تعداد فراوان قلمهائى باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخه هایش به وجود مى آید.
و نیز تعبیر «البحر» به صورت مفرد و «الف و لام جنس» براى آن است که تمام اقیانوسهاى روى زمین را شامل شود، بخصوص اینکه تمام اقیانوسهاى جهان با هم مربوط و متصلند و در واقع در حکم یک دریاى پهناورند.
و جالب اینکه در باره «قلمها» سخن از قلمهاى اضافى و کمکى نمى کند اما در باره اقیانوسها سخن از هفت دریاى دیگر به میان مى آورد، چرا که به هنگام نوشتن قلم بسیار کم مصرف مى شود آنچه بیشتر مصرف مى گردد مرکب است .
انتخاب کلمه «سبع» (هفت ) در لغت عرب براى تکثیر شاید از این نظر باشد که پیشینیان عدد کرات منظومه شمسى را هفت مى دانستند (و در واقع آنچه از منظومه شمسى امروز نیز با چشم غیر مسلح دیده مى شود هفت کره بیش نیست ) و با توجه به اینکه «هفته» به صورت یک دوره کامل زمان هفت روز بیشتر نیست و تمام کره زمین را نیز به هفت منطقه تقسیم مى کردند و نام هفت اقلیم بر آن گذارده بودند، روشن مى شود که چرا هفت به عنوان یک عدد کامل در میان آحاد و براى بیان کثرت به کار رفته است .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 76

اطلاق شده ، مخصوصا در مورد موجودات شریفتر و باعظمت تر، این تعبیر به کار رفته ، چنانکه در باره مسیح (علیه السلام ) در آیه 171 سوره نساء مى خوانیم : انما المسیح عیسى بن مریم رسول الله و کلمته (نظیر همین معنى در آیه 45 سوره آل عمران نیز آمده است ).
سپس به همین مناسبت «کلمات الله» به معنى علم و دانش پروردگار به کار رفته است .
اکنون باید درست بیندیشیم که براى نوشتن تمام معلومات یک انسان ، گاه یک قلم با مقدارى مرکب کفایت مى کند، حتى ممکن است با همین یک قلم انسانهاى دیگرى نیز مجموعه معلوماتشان را بر صفحه کاغذ بیاورند ولى قرآن مى گوید: اگر تمام درختان روى زمین قلم شوند، مى دانیم گاه از یک درخت تنومند از ساقه و شاخه هایش ، هزاران بلکه میلیونها قلم به وجود مى آید، و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روى زمین و جنگلهائى که بسیارى از کوهها و دشتها را پوشانیده است ، و تعداد قلمهائى که از آن به وجود مى آید، و همچنین اگر تمام اقیانوسهاى روى زمین که تقریبا سه چهارم صفحه کره زمین را با عمق و ژرفاى بسیار پوشانیده است مرکب شوند، چه وضع عجیبى را براى نوشتن ایجاد مى کند و چقدر علوم و دانشها را با آن مى توان نوشت .
مخصوصا با توجه به افزوده شدن هفت دریاى دیگر به آن که هر کدام از آنها معادل تمام اقیانوسهاى روى زمین باشد، و بالاخص با توجه به اینکه عدد هفت در اینجا به معنى تعداد نیست بلکه براى تکثیر است و اشاره به دریاهاى بى حساب مى کند، روشن مى شود که وسعت دامنه علم خداوند تا چه حد گسترده است و تازه همه اینها پایان مى گیرد و باز علوم او پایان نخواهد گرفت .
آیا ترسیمى براى بى نهایت از این جالبتر و زیباتر به نظر مى رسد؟ این عدد به قدرى زنده و گویا است که امواج فکر انسان را در افقهاى بیکران و نامحدود

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 75

در اینجا آیه و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام ... (آیه مورد بحث ) نازل شد، و روشن ساخت که علم انسان هر قدر هم گسترده باشد در برابر علم خداوند ذره بى مقدارى بیش نیست ، و آنچه نزد شما بسیار است نزد خدا بسیار کم است .
نظیر این روایت را از طریق دیگرى در ذیل آیه 109 سوره کهف بیان کردیم .
به هر حال قرآن مجید براى ترسیم علم نامتناهى خداوند چنین مى گوید: «اگر آنچه روى زمین از درختان است قلم شوند، و دریا براى آن مرکب گردد، و هفت دریا بر این دریا افزوده شود، تا علم خدا را بنویسند، اینها همه تمام مى شوند اما کلمات خدا پایان نمى گیرد، خداوند عزیز و حکیم است» (و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم ).
«یمده» از ماده «مداء» به معنى مرکب یا ماده رنگینى است که با آن مى نویسند، و در اصل از «مد» به معنى کشش گرفته شده زیرا خطوط به وسیله کشش قلم بر صفحه کاغذ پیدا مى شود.
بعضى از مفسران معنى دیگرى نیز براى آن نقل کرده اند و آن روغنى است که در چراغ مى ریزند و سبب روشنائى چراغ است ، و هر دو معنى در واقع به یک ریشه باز مى گردد.
«کلمات» جمع «کلمه» است و در اصل به معنى الفاظى است که انسان با آن سخن مى گوید، سپس به معنى گسترده ترى اطلاق شده ، و آن هر چیزى است که مى تواند بیانگر مطلبى باشد، و از آنجا که مخلوقات گوناگون این جهان هر کدام بیانگر ذات پاک خدا و علم و قدرت اویند، به هر موجودى «کلمة الله»