تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 62

آیه 20 - 24
آیه و ترجمه
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سخَّرَ لَکُم مَّا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ وَ أَسبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَن یجَدِلُ فى اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا کِتَبٍ مُّنِیرٍ(20)
وَ إِذَا قِیلَ لهَُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کانَ الشیْطنُ یَدْعُوهُمْ إِلى عَذَابِ السعِیرِ(21)
وَ مَن یُسلِمْ وَجْهَهُ إِلى اللَّهِ وَ هُوَ محْسِنٌ فَقَدِ استَمْسک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ إِلى اللَّهِ عَقِبَةُ الاُمُورِ(22)
وَ مَن کَفَرَ فَلا یحْزُنک کُفْرُهُ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِذَاتِ الصدُورِ(23)
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثمَّ نَضطرُّهُمْ إِلى عَذَابٍ غَلِیظٍ(24)

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 61

«فروتنى ریشه هر خیر و سعادتى است ، تواضع مقام والائى است ، و اگربراى فروتنى زبان و لغتى بود که مردم مى فهمیدند بسیارى از اسرار نهانى و عاقبت کارها را بیان مى کرد...
کسى که براى خدا فروتنى کند، خدا او را بر بسیارى از بندگانش برترى مى بخشد...
هیچ عبادتى نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضاى او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنى است».

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 60

بهترین و گویاترین دلیل در این زمینه خود روایات اسلامى است ، که نمونه اى از آن را در اینجا از نظر مى گذرانیم .
شخصى نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد، عرض کرد یا رسول الله او صنى ، فکان فیما اوصاه ان قال الق اخاک بوجه منبسط: «مرا سفارش کن ، فرمود: برادر مسلمانت را با روى گشاده ملاقات کن».
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ما یوضع فى میزان امرء یوم القیامة افضل من حسن الخلق !: «در روز قیامت چیزى برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوى عمل کسى نهاده نمى شود»!.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فى الاعمار: «نیکو کارى و حسن خلق ، خانه ها را آباد، و عمرها را زیاد مى کند.
و نیز از رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده : اکثر ما تلج به امتى الجنة تقوى الله و حسن الخلق : «بیشترین چیزى که سبب مى شود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است».
در مورد تواضع و فروتنى نیز از على (علیه السلام ) مى خوانیم : زینة الشریف التواضع : «آرایش انسانهاى با شرافت فروتنى است».
و بالاخره در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : التواضع اصل کل خیر نفیس ، و مرتبة رفیعة ، و لو کان للتواضع لغة یفهمها الخلق لنطق عن حقایق ما فى مخفیات العواقب ... و من تواضع لله شرفه الله على کثیر من عباده ... و لیس لله عز و جل عبادة یقبلها و یرضاها الا و بابها التواضع :

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 59

این دیوانه واقعى است اما آنکه دیدید بیمار است !
2 - آداب سخن گفتن
در اندرزهاى لقمان اشاره اى به آداب سخن گفتن شده بود، و در اسلام باب وسیعى براى این مساله گشوده شده ، از جمله اینکه :
تا سخن گفتن ضرورتى نداشته باشد سکوت از آن بهتر است .
چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : السکوت راحة للعقل : «سکوت مایه آرامش فکر است».
و در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیهم االسلام ) آمده است من علامات الفقه : العلم و الحلم و الصمت ، ان الصمت باب من ابواب الحکمه : «از نشانه هاى فهم و عقل ، داشتن آگاهى و بردبارى و سکوت است ، سکوت درى از درهاى حکمت است».
ولى البته در روایات دیگر تاکید شده است ، «در مواردى که سخن گفتن لازم است مؤ من باید هرگز سکوت نکند» «پیامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سکوت»، «وسیله رسیدن به بهشت و رهائى از دوزخ ، سخن گفتن به موقع است».
3 - آداب معاشرت
آنقدر که در روایات اسلامى وسیله پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) به مساله تواضع و حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در معاشرت ، اهمیت داده شده است به کمتر چیزى اهمیت داده شده .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 58

و همنشین قارون خواهد بود، چرا که او نخستین کسى بود که غرور و کبر را بنیاد نهاد».
و نیز از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: «خداوند ایمان را بر جوارح و اعضاى انسان واجب کرده و در میان آنها تقسیم نموده است : از جمله بر پاهاى انسان واجب کرده است که به سوى معصیت و گناه نرود، و در راه رضاى خدا گام بردارد. و لذا قرآن فرموده است : در زمین متکبرانه راه مرو... و نیز فرموده : اعتدال را در راه رفتن رعایت کن».
در روایت دیگر این ماجرا از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است که از کوچه اى عبور مى فرمود: دیوانه اى را مشاهده کرد که مردم اطراف او را گرفته اند و به او نگاه مى کنند فرمود: على ما اجتمع هؤ لاء: «اینها براى چه اجتماع کرده اند» عرض کردند: على المجنون یصرع : «در برابر دیوانه اى که دچار صرع و حمله هاى عصبى شده است».
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نگاهى به آنها کرد و فرمود: ما هذا بمجنون الا اخبرکم بمجنون حق المجنون : «این دیوانه نیست ، مى خواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى کنم»؟!
عرض کردند آرى اى رسولخدا.
فرمود: ان المجنون : المتبختر فى مشیه ، الناظر فى عطفیه ، المحرک جنبیه بمنکبیه فذالک المجنون و هذا المبتلى : «دیوانه واقعى کسى است که متکبرانه گام بر مى دارد، دائما به پهلوهاى خود نگاه مى کند، پهلوهاى خود را به همراه شانه ها تکان مى دهد» (و کبر و غرور از تمام وجود او مى بارد).

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 57

و اگر مى بینیم در بعضى از روایات که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده این آیه به عطسه اى که با صوت بلند ادا مى شود، و یا داد و فریاد به هنگام سخن گفتن تفسیر گردیده در حقیقت بیان مصداق روشنى از آن است .

  نکته ها:

1 - آداب راه رفتن
درست است که راه رفتن مساله ساده اى است ، اما همین مساله ساده مى تواند بیانگر حالات درونى و اخلاقى و احیانا نشانه شخصیت انسان بوده باشد، چرا که قبلا هم گفته ایم روحیات و خلقیات انسان در لابلاى همه اعمال او منعکس مى شود و گاه یک عمل کوچک حاکى از یک روحیه ریشه دار است .
و از آنجا که اسلام تمام ابعاد زندگى را مورد توجه قرار داده در این زمینه نیز چیزى را فروگزار نکرده است .
در حدیثى از رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : من مشى على الارض اختیالا لعنه الارض ، و من تحتها، و من فوقها!: «کسى که از روى غرور و تکبر، روى زمین راه رود زمین ، و کسانى که در زیر زمین خفته اند، و آنها که روى زمین هستند، همه او را لعنت مى کنند»!.
باز در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : نهى ان یختال الرجل فى مشیه و قال من لبس ثوبا فاختال فیه خسف الله به من شفیر جهنم و کان قرین قارون لانه اول من اختال !
«پیامبر از راه رفتن مغرورانه و متکبرانه نهى کرد و فرمود: کسى که لباسى بپوشد و با آن کبر بورزد، خداوند او را در کنار دوزخ به قعر زمین مى فرستد

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 56

دیگرى مقایسه نکند.
گر چه این دو صفت غالبا تواءمند، و ریشه مشترک دارند ولى گاه از هم جدا مى شوند.
و «امر» به رعایت اعتدال در «عمل» و «سخن»، زیرا تکیه روى اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است .
و براستى کسى که این صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پیروزى است ، در میان مردم محبوب ، و در پیشگاه خدا عزیز است .
قابل توجه اینکه ممکن است در محیط زندگى ما صداهائى ناراحت کننده تر از صداى خران باشد (مانند صداى کشیده شدن بعضى از قطعات فلزات به یکدیگر که انسان به هنگام شنیدنش احساس مى کند، گوشت اندامش فرو مى ریزد!) ولى بدون شک این صداها جنبه عمومى و همگانى ندارد. بعلاوه ناراحت کننده بودن با زشت تر بودن فرق دارد، آنچه به راستى از صداهاى معمولى که انسان مى شنود از همه زشتتر است همان صداى الاغ مى باشد، که نعره ها و فریادهاى مغروران و ابلهان به آن تشبیه شده است .
نه تنها زشتى از نظر بلندى صدا و طرز آن ، بلکه گاه به جهت بى دلیل بودن ، چرا که به گفته بعضى از مفسران صداى حیوانات دیگر غالبا به واسطه نیازى است ، اما این حیوان گاهى بى جهت و بدون هیچگونه نیاز و بى هیچ مقدمه فریاد را وقت و بى وقت سر مى دهد!
و شاید به همین دلیل است که در بعضى از روایات نقل شده که هر گاه صداى الاغ بلند مى شود شیطانى را دیده است .
بعضى گفته اند فریاد هر حیوانى تسبیح خدا است جز صداى الاغ !
به هر حال از همه این سخنها که بگذریم زشت بودن این صدا از میان صداها نیاز به بحث و گفتگو ندارد.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 55

یکنوع بیمارى روانى و اخلاقى است ، یکنوع انحراف در تشخیص و تفکر است ، و گر نه یک انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اینگونه پندارها و تخیلات نمى شود.
ناگفته پیدا است که منظور «لقمان»، تنها مساله روى گرداندن از مردم و یا راه رفتن مغرورانه نیست ، بلکه منظور مبارزه با تمام مظاهر تکبر و غرور است اما از آنجا که این گونه صفات قبل از هر چیز خود را در حرکات عادى و روزانه نشان مى دهد، انگشت روى این مظاهر خاص گذارده است .
در آیه بعد دو برنامه دیگر اخلاقى را که جنبه اثباتى دارد - در برابر دو برنامه گذشته که جنبه نفى داشت - بیان کرده مى گوید: «پسرم ! در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن» (و اقصد فى مشیک ).
«و در سخن گفتنت نیز رعایت اعتدال نما و از صداى خود بکاه و فریاد مزن» (و اغضض من صوتک ).
«چرا که زشت ترین صداها صداى خران است !» (ان انکر الاصوات لصوت الحمیر).
در واقع در این دو آیه از دو صفت ، نهى ، و به دو صفت ، امر شده :
«نهى» از «خود برتربینى»، و «خودپسندى»، که یکى سبب مى شود انسان نسبت به بندگان خدا تکبر کند، و دیگرى سبب مى شود که انسان خود را در حد کمال پندارد، و در نتیجه درهاى تکامل را بروى خود ببندد هر چند خود را با

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 54

از منکر، باز گردد، ولى در بعضى دیگر از آیات قرآن این تعبیر بعد از مساله صبر مطرح شده که احتمال اول را تقویت مى کند.
سپس لقمان به مسائل اخلاقى در ارتباط با مردم و خویشتن پرداخته ، نخست تواضع و فروتنى و خوشروئى را توصیه کرده مى گوید: «با بى اعتنائى از مردم روى مگردان» (و لا تصعر خدک للناس ).
«و مغرورانه بر روى زمین راه مرو» (و لا تمش فى الارض ‍ مرحا).
«چرا که خداوند هیچ متکبر مغرورى را دوست نمى دارد» (ان الله لا یحب کل مختال فخور).
«تصعر» از ماده «صعر» در اصل یکنوع بیمارى است که به شتر دست مى دهد و گردن خود را کج مى کند.
«مرح» (بر وزن فرح ) به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است .
«مختال» از ماده «خیال»، و «خیلاء» به معنى کسى است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ مى بیند.
«فخور» از ماده «فخر» به معنى کسى است که نسبت به دیگران فخر فروشى مى کند (تفاوت مختال و فخور در این است که اولى اشاره به تخیلات کبرآلود ذهنى است ، و دومى به اعمال کبر آمیز خارجى است ).
و به این ترتیب لقمان حکیم در اینجا از دو صفت بسیار زشت ناپسند که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعى است اشاره مى کند: یکى تکبر و بى اعتنائى ، و دیگر غرور و خودپسندى است که هر دو در این جهت مشترکند که انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتربینى فرو مى برند، و رابطه او را از دیگران قطع مى کنند.
مخصوصا با توجه به ریشه لغوى «صعر» روشن مى شود که این گونه صفات

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 53

چرا که نماز مهمترین پیوند تو با خالق است ، نماز قلب تو را بیدار و روح تو را مصفى ، و زندگى تو را روشن مى سازد.
آثار گناه را از جانت مى شوید، نور ایمان را در سراى قلبت پرتوافکن مى دارد، و تو را از فحشاء و منکرات باز مى دارد.
بعد از برنامه نماز به مهمترین دستور اجتماعى یعنى امر به معروف و نهى از منکر پرداخته مى گوید: «مردم را به نیکیها و معروف دعوت کن و از منکرات و زشتیها باز دار» (و اءمر بالمعروف و انه عن المنکر).
و بعد از این سه دستور مهم عملى به مساله صبر و استقامت که در برابر ایمان همچون سر نسبت به تن است ، پرداخته مى گوید: «در برابر مصائب و مشکلاتى که بر تو وارد مى شود، صابر و شکیبا باش که این از وظائف حتمى و کارهاى اساسى هر انسانى است» (و اصبر على ما اصابک ان ذلک من عزم الامور).
مسلم است که در همه کارهاى اجتماعى مخصوصا در برنامه امر به معروف و نهى از منکر، مشکلات فراوانى وجود دارد، و سود پرستان سلطه جو، و گنهکاران آلوده و خودخواه ، به آسانى تسلیم نمى شوند، و حتى در مقام اذیت و آزار، و متهم ساختن آمران به معروف و ناهیان از منکر بر مى آیند که بدون صبر و استقامت و شکیبائى هرگز نمى توان بر این مشکلات پیروز شد.
«عزم» به معنى اراده محکم است و تعبیر به «عزم الامور» در اینجا یا به معنى کارهائى است که دستور مؤ کد از سوى پروردگار به آن داده شده است و یا کارهائى که انسان باید نسبت به آن عزم آهنین و تصمیم راسخ داشته باشد، و هر کدام از این دو معنى باشد اشاره به اهمیت آنست .
تعبیر «ذلک» اشاره به صبر و شکیبائى است و این احتمال نیز وجود دارد که به همه امورى که در آیه فوق ذکر شده ، از جمله نماز و امر به معروف و نهى

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 52

توجه به این آگاهى پروردگار از اعمال انسان ، و محفوظ ماندن همه نیکیها و بدیها در کتاب علم پروردگار و نابود نشدن چیزى در این عالم هستى ، خمیر مایه همه اصلاحات فردى و اجتماعى است و نیروى محرک قوى به سوى خیرات و باز دارنده مؤ ثر از شرور و بدیها است .
ذکر «سماوات» و «ارض» بعد از بیان «صخره» در حقیقت از قبیل ذکر عام بعد از خاص است .
در حدیثى که در «اصول کافى» از «امام باقر» (علیه السلام ) نقل شده مى خوانیم : اتقوا المحقرات من الذنوب ، فان لها طالبا، یقول احدکم اذنب و استغفر، ان الله عز وجل یقول سنکتب ما قدموا و آثارهم و کل شى ء احصیناه فى امام مبین ، و قال عز وجل : انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فى صخرة او فى السماوات او فى الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر:
«از گناهان کوچک بپرهیزید چرا که سرانجام کسى از آن باز خواست مى کند، گاهى بعضى از شما مى گویند ما گناه مى کنیم و به دنبال آن استغفار مى نمائیم ، در حالى که خداوند عز وجل مى گوید: ما تمام آنچه آنها از پیش ‍ فرستاده اند و همچنین آثارشان را، و همه چیز را در لوح محفوظ احصا کرده ایم ، و نیز فرموده : اگر اعمال نیک و بد حتى به اندازه سنگینى دانه خردلى باشد در دل صخره اى یا در گوشه اى از آسمان یا اندرون زمین ، خدا آن را حاضر مى کند چرا که خداوند لطیف و خبیر است».
بعد از تحکیم پایه هاى مبدء و معاد که اساس همه اعتقادات مکتبى است به مهمترین اعمال یعنى مساله نماز پرداخته ، مى گوید:
«پسرم نماز را بر پا دار» (یا بنى اقم الصلوة ).