تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 96

چنانکه در نهج البلاغه مى خوانیم تغر و تضر و تمر: «مى فریبد و ضرر مى زند و مى گذرد!».
2 - فریبندگى دنیا
بدون شک بسیارى از مظاهر زندگى دنیا غرورآمیز و غفلت زا است ، و گاه چنان انسان را به خویشتن مشغول مى دارد که از هر چه غیر آن است غافل مى سازد. به همین دلیل در بعضى از روایات اسلامى از امیر مومنان على (علیه السلام ) مى خوانیم که وقتى از آن حضرت پرسیدند: اى الناس اثبت راءیا: چه کسى از همه مردم بافکرتر، و از نظر اندیشه ثابتتر است ؟ فرمود: من لم یغره الناس من نفسه و لم تغره الدنیا بتشویقها: کسى که مردم فریبکار او را نفریبند، و تشویق هاى دنیا نیز او را فریب ندهد.
ولى با این حال در لابلاى صحنه هاى مختلف همین دنیاى فریبنده صحنه هاى گویائى است که ناپایدارى جهان و تو خالى بودن زرق و برقهاى آن را به روشنترین وجهى بیان مى کند حوادثى که هر انسان هوشمندى را مى تواند بیدار کند، بلکه ناهوشمندان را تیز هوشیار مى سازد.
در حدیثى مى خوانیم که امیر مومنان على (علیه السلام ) از کسى شنید که دنیا را مذمت مى کند و آن را فریبنده مى شمرد، على (علیه السلام ) رو به او کرد و فرمود: ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها، المخدوع باباطیلها، ا تغتر بالدنیا ثم تذمها؟ انت المتجرم علیها ام هى المتجرمة علیک ؟ متى استهوتک ؟ ام متى غرتک ؟ ابمصارع آبائک من البلى ام بمضاجع امهاتک تحت الثرى ...؟!

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 95


در کدام سرزمین مى میرم ؟!
آیه فوق نازل شد و گفت علم همه این امور نزد خدا است .

  نکته ها:

1 - انواع غرور و فریب !
آیات فوق هشدار مى دهد که زرق و برق زندگى دنیا شما را نفریبد سپس از فریب شیطان سخن مى گوید و نسبت به آن اعلام خطر مى کند، زیرا مردم چند گروهند.
بعضى آنقدر ضعیف و ناتوانند که تنها مشاهده زرق و برق دنیا براى فریب و غرورشان کافى است .
اما بعضى که مقاومت بیشترى دارند، وسوسه هاى شیطان نیز باید به آن افزوده شود، و شیطان درون و برون دست به دست هم دهند تا آنها را بفریبند، تعبیرات آیه فوق هشدارى است به همه این گروهها.
ذکر این نکته نیز لازم است که غرور (بر وزن جسور) به معنى هر موجود فریبنده است ، و اینکه آن را تفسیر به شیطان کرده اند، در حقیقت بیان مصداق واضح آن است ، و الا هر انسان فریبنده ، هر کتاب فریبنده ، هر مقام وسوسه گر و هر موجودى ، که انسان را گمراه سازد در مفهوم وسیع این کلمه داخل است ، مگر اینکه مفهوم شیطان را چنان وسعت دهیم به گونه اى که همه اینها را شامل شود.
لذا راغب در مفردات مى گوید: غرور هر چیزى است که انسان را مغرور سازد و بفریبد، اعم از مال و مقام و شهوت و شیطان ، و اینکه به شیطان تفسیر شده به خاطر این است که خبیث ترین فریبندگان است . و اینکه بعضى آن را به دنیا تفسیر کرده اند به خاطر فریبندگى دنیاست

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 94

سپس مى گوید: نه تنها مساله قیامت است که از شما پنهان است ، در زندگى روزمره شما و در میان نزدیکترین مسائلى که با مرگ و حیاتتان سر و کار دارد مطالب فراوانى وجود دارد که شما از آن بیخبرید.
زمان نزول قطرات حیاتبخش باران که زندگى همه جانداران به آن بستگى دارد بر هیچیک از شما آشکار نیست ، و تنها با حدس و تخمین و گمان از آن بحث مى کنید.
همچنین از زمان پیدایش شما در شکم مادر و خصوصیات جنین ، احدى آگاه نیست .
و نیز آینده نزدیک یعنى حوادث فرداى شما و نیز محل مرگ و بدرود حیاتتان بر همه پوشیده است .
شما که از این مسائل نزدیک به زندگى خود اطلاعى ندارید چه جاى تعجب که از لحظه قیام قیامت بى خبر باشید.
در تفسیر در «المنثور» نقل شده که مردى به نام «وراث» از طائفه «بنى مازن» خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد گفت : اى محمد! کى قیامت بر پا مى شود؟ بعلاوه شهرهاى ما در خشکسالى فرو رفته ، کى فراوانى نعمت مى شود؟ و نیز هنگامى که آمدم همسرم باردار بود کى فرزند مى آورد؟ و نیز من مى دانم امروز چه کرده ام فردا چه خواهم کرد؟ و بالاخره من مى دانم در کجا متولد شده ام بگو ببینم

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 93

را فراهم مى سازد.
در آخرین آیه این سوره به تناسب بحثى که پیرامون روز رستاخیز در آیه قبل به میان آمد، سخن از علومى به میان مى آورد که مخصوص پروردگار است مى گوید: «آگاهى بر زمان قیام قیامت مخصوص خدا است» (ان الله عنده علم الساعة ).
«و او است که باران را نازل مى کند و از تمام جزئیات نزول آن آگاه است» (و ینزل الغیث ).
و نیز «او است که از فرزندانى که در رحم مادرانند(با تمام مشخصات آنها) آگاه است» (و یعلم ما فى الارحام ).
و «هیچکس نمى داند فردا چه مى کند» (و ما تدرى نفس ما ذا تکسب غدا).
«و هیچکس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد؟» (و ما تدرى نفس باى ارض تموت ).
«خداوند عالم و آگاه است» (ان الله علیم خبیر).
گوئى مجموع این آیه پاسخ به سؤ الى است که در زمینه قیامت مطرح مى شود همان سؤ الى که بارها مشرکان قریش از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کردند و گفتند: متى هو: روز قیامت کى خواهد بود (اسراء51).
قرآن در پاسخ آنان مى گوید: هیچکس جز خدا، از لحظه قیام قیامت آگاه نیست و طبق صریح آیات دیگر خداوند این علم را از همه مخفى داشته است ان الساعة آتیة اکاد اخفیها: «قیامت خواهد آمد و من مى خواهم آن را پنهان سازم» (طه - 15).
تا هرگز غرور و غفلت دامان افراد را نگیرد.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 92

رستاخیز مى گوید: یوم ترونها تذهل کل مرضعة عما ارضعت : «روزى که آن را مشاهده کنید، مادران شیرده فرزندان شیر خوار خود را فراموش ‍ مى کنند.»
قابل توجه اینکه در مورد «پدر» تعبیر به لا یجزى ، (فعل مضارع مى کند) و در مورد فرزند تعبیر به «جاز» (اسم فاعل ). این تفاوت تعبیر ممکن است از باب تنوع در سخن باشد، یا اشاره به وظیفه و مسؤ لیت فرزند در مقابل پدر، زیرا اسم فاعل دوام و تکرار بیشترى را مى رساند.
به تعبیر دیگر از عواطف پدرى انتظار مى رود که حداقل در پاره اى از موارد تحمل عذاب فرزند را بکند آنچنان که در دنیا ناملایمات او را به جان مى خرید ولى در مورد فرزند انتظار مى رود که مقدار بیشترى از ناملایمات پدر را به خاطر حقوق فراوانى که بر او دارد متحمل شود، در حالى که هیچیک از این دو، در آن روز، کمترین مشکلى را از دیگرى نمى گشایند و همه گرفتار اعمال خویشند و سر در گریبان خود.
در پایان آیه انسانها را از دو چیز بر حذر مى دارد، مى فرماید: «وعده خدا حق است مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را گول زند» (ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور).
در واقع در برابر دو امر که در آغاز آیه بود، دو نهى در اینجا دیده مى شود زیرا اگر توجه به خدا و ترس از حساب و جزا در انسان زنده شود ترسى از انحراف و آلودگى در او نیست ، مگر از دو راه : یکى اینکه زرق و برق دنیا، واقعیتها را در نظر او دگرگون سازد، و قدرت تشخیص را از او بگیرد که حب دنیا ریشه همه گناهان است ، دیگر اینکه وسوسه هاى شیطانى او را فریب دهد، و مغرور سازد و از مبدا و معاد دور کند.
اگر این دو راه نفوذ گناه بسته شود دیگر هیچ خطرى او را تهدید نمى کند، و به این ترتیب چهار دستور فوق مجموعه کاملى از برنامه نجات آدمى

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 91

و بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چیز مى پردازد.
مى فرماید: «اى مردم از خدا بپرهیزید» (یا ایها الناس اتقوا ربکم ).
«و از روزى بترسید که نه پدر بار گناه فرزندش را به دوش مى کشد، و نه فرزند چیزى از مسئولیت پدر را تحمل مى کند» (و اخشوا یوما لا یجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا).
در حقیقت دستور اول ، توجه به مبدء است ، و دستور دوم توجه به معاد.
دستور اول ، نیروى مراقبت را در انسان زنده مى کند، و دستور دوم احساس ‍ پاداش و کیفر را، و بدون شک کسى که بداند شخص خبیر و آگاهى تمام اعمال او را مى بیند و مى داند و ثبت و ضبط مى کند، و از سوى دیگر محکمه و دادگاه عدلى براى رسیدگى به تمام جزئیات آن تشکیل مى دهد، چنین انسانى کمتر آلوده گناه و فساد مى شود.
جمله «لا یجزى» از ماده جزا است و «جزا» از نظر لغت به دو معنى آمده یکى پاداش و کیفر دادن در برابر چیزى (چنانکه گفته مى شود جزاه الله خیرا: خداوند او را پاداش خیر داد).
و دیگرى کفایت کردن و جانشین شدن و تحمل نمودن ، چنانکه در آیه مورد بحث آمده است : لا یجزى والد عن ولده : «هیچ پدرى ، مسؤ لیت اعمال فرزندش را قبول نمى کند و به جاى او نمى نشیند و از او کفایت نمى کند».
ممکن است هر دو به یک ریشه باز گردد، چرا که پاداش و کیفر نیز جانشین عمل مى شود، و به مقدار آن است (دقت کنید).
به هر حال در آن روز هر کس چنان به خود مشغول است و در پیچ و خم اعمال خویش گرفتار که به دیگرى نمى پردازد، حتى پدر و فرزند که نزدیکترین رابطه ها را با هم دارند هیچکدام به فکر دیگرى نیستند.
این آیه نظیر همان است که در آغاز سوره حج آمده که درباره قیامت و زلزله

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 90

آیه 33 - 34
آیه وترجمه
یَأَیهَا النَّاس اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشوْا یَوْماً لا یجْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ فَلا تَغُرَّنَّکمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا وَ لا یَغُرَّنَّکم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(33)
إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ الساعَةِ وَ یُنزِّلُ الْغَیْث وَ یَعْلَمُ مَا فى الاَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّا ذَا تَکسِب غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْس بِأَى أَرْضٍ تَمُوت إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ(34)
  ترجمه :

33 - اى مردم ! از خدا بپرهیزید، و از روزى بترسید که نه پدر جزاى اعمال فرزند خود را تحمل مى کند و نه فرزند چیزى از جزاى پدر را، مسلما وعده الهى حق است مبادا زندگانى دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را مغرور سازد.
34 - آگاهى از زمان قیام قیامت مخصوص خداست ، و او است که باران را نازل مى کند، و آنچه در رحم مادران است مى داند، و هیچکس نمى داند فردا چه مى کند، و هیچکس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد، فقط خداوند عالم و آگاه است .
  تفسیر:

وسعت علم خداوند
در این دو آیه که آخرین آیه سوره لقمان است ، نخست به صورت یک جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته ، و دلائل توحید و معاد، همه انسانها را به خدا و روز قیامت توجه مى دهد، سپس از غرور ناشى از دنیا و شیطان بر حذر مى دارد

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 89

سرانجام او نجات یافت و خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و مسلمان شد.
در تواریخ اسلامى آمده است که «عکرمه» بعدا در صف مسلمانان راستین قرار گرفت و در ماجراى جنگ «یرموک» یا «اجنادین» شربت شهادت نوشید.
و در پایان آیه اضافه مى کند: «آیات ما را هیچکس جز پیمانشکنان کفران کننده انکار نمى کنند» (و ما یجحد بایاتنا الا کل ختار کفور).
«ختار» از ماده «ختر» (بر وزن چتر) به معنى پیمانشکنى است .
این کلمه صیغه مبالغه است چرا که مشرکان و گنهکاران کرارا در گرفتاریها رو به سوى خدا مى آورند، عهد و پیمانها با خدا مى بندند و نذرها مى کنند، اما هنگامى که طوفان حوادث فرو نشست پیمانهاى خود را پى در پى مى شکنند، و نعمتهاى الهى را به دست کفران مى سپارند.
در حقیقت «ختار» و «کفور» که در ذیل این آیه آمده نقطه مقابل «صبار» و «شکور» است که در ذیل آیه قبل آمده است (کفران در مقابل شکرگزارى ، و پیمانشکنى در مقابل شکیبائى و باقیمانده بر سر عهد و پیمان ) چرا که وفاى به عهد تنها براى شکیبایان امکان پذیر است آنها هستند که به هنگام شعله ور شدن ایمان فطرى در درون جانشان سعى مى کنند این نور الهى دیگر به خاموشى نگراید و حجابها و پرده ها روى آن نیفتد.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 88

سپس اضافه مى کند: «هنگامى که خداوند آنها را از این مهلکه رهائى بخشید - امواج فرو نشست ، و او سالم به ساحل نجات رسید - مردم دو گروه مى شوند بعضى راه اعتدال را پیش مى گیرند و به عهد و پیمانى که در دل در آن لحظات حساس با خدا کردند پایبند و وفادار مى مانند» (فلما نجاهم الى البر فمنهم مقتصد).
ولى گروهى دیگر همه چیز را به دست فراموشى سپرده و باز لشکر غارتگر شرک و کفر بر کشور قلبشان چیره مى شود.
جمعى از مفسرین ، آیه فوق را اشاره اى به اسلام آوردن «عکرمة بن ابى جهل» دانسته اند.
به هنگام فتح مکه ، چون پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) همه مردم را جز چهار نفر مشمول عفو عمومى قرار داده بود، و تنها در مورد این چهار نفر که یکى از آنها عکرمة بن ابى جهل بودحکم اعدام صادر فرموده بود که هر کجا آنها را بیابید از بین ببرید، (چرا که از هیچگونه کارشکنى و کینه توزى و جنایت بر ضد اسلام و مسلمین فروگذار نبودند) عکرمه ناچار از مکه فرار کرد.
به کنار دریاى احمر آمد و سوار بر کشتى شد در دریا تند بادى خطرناک دامان او را گرفت ، اهل کشتى به یکدیگر گفتند: بیائید با بتها وداع گوئید و تنها دست به دامان لطف «الله» بزنید که از این خدایان ما کارى ساخته نیست !
«عکرمه» گفت : اگر جز توحید ما را در دریا نجات ندهد در خشکى نیز نجات نخواهد داد، بارالها من با تو عهد و پیمان مى بندم که اگر مرا از این مهلکه برهانى به سراغ محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى روم و دست در دست او مى گذارم ، چرا که او را بخشنده و کریم مى دانم .

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 87

کالظلل دعوا الله مخلصین له الدین ).
«ظلل» جمع «ظله» (بر وزن قله ) است ، و مفسران براى آن چند معنى ذکر کرده اند:
«راغب» در «مفردات» مى گوید: «ظله» به معنى ابرى است که سایه مى افکند، و غالبا در مواردى به کار مى رود که موضوع ناخوش آیندى در کار است .
بعضى نیز آن را به معنى سایبان از ماده «ظل» دانسته اند.
بعضى نیز آن را به معنى کوه گرفته اند.
گرچه این معانى - در رابطه با آیه مورد بحث - تفاوت زیادى با هم ندارد ولى با توجه به اینکه در قرآن کرارا این کلمه به معنى ابرهاى سایه افکن آمده و با توجه به اینکه تعبیر غشیهم (آنها را مى پوشاند) تناسب بیشترى با معنى ابر دارد، این تفسیر نزدیکتر به نظر مى رسد.
یعنى امواج عظیم دریا آنچنان بر مى خیزد، و اطراف آنها را احاطه مى کند که گوئى ابرى بر سر آنان سایه افکنده است ، سایه اى وحشتناک و هول انگیز.
اینجا است که انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى که براى خویش جلب و جذب کرده ، خود را ضعیف و ناچیز و ناتوان مى بیند، دستش از همه جا بریده مى شود تمام وسائل عادى و مادى از کار مى افتد، هیچ روزنه امیدى براى او باقى نمى ماند جز نورى که از درون جان او و از عمق فطرتش ‍ مى درخشد.
پرده هاى غفلت را کنار مى زند قلب او را روشن مى سازد، و به او مى گوید: کسى هست که مى تواند تو را رهائى بخشد!
همان کس که امواج دریا فرمان او را مى برند، و آب و باد و خاک سرگردان او هستند.
اینجا است که توحید خالص همه قلب او را احاطه مى کند، و دین و آئین و پرستش را مخصوص او مى داند.

تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 86

اگر تمام مردم جهان جمع مى شدند که یک کشتى را در وسط دریا بر خلاف مسیر یک باد سنگین به حرکت در آورند قدرت نداشتند.
و امروز هم که قدرت موتورهاى عظیم جانشین باد شده است باز وزش ‍ طوفان آنقدر سخت و سنگین است که عظیمترین کشتیها را جابجا مى کند، و گاه آنها را در هم مى شکند.
و اینکه در آخر آیه روى اوصاف «صبار» و «شکور» (بسیار صابر و شکیبا و بسیار شکرگزار) تکیه شده ، یا به خاطر این است که زندگى دنیا مجموعه اى است از «بلا» و «نعمت» که هر دو وسیله آزمایشند، ایستادگى و شکیبائى در برابر حوادث سخت ، و شکرگزارى در برابر نعمتها مجموعه وظیفه انسانها را تشکیل مى دهد.
لذا در حدیثى که بسیارى از مفسران از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند مى خوانیم : الایمان نصفان نصف صبر و نصف شکر: «ایمان دو نیمه است ، نیمه اى صبر و نیمه اى شکر.
و یا اشاره به این است که براى درک آیات با عظمت الهى در پهنه آفرینش ‍ انگیزه اى لازم است ، همچون شکر منعم تواءم با صبر و شکیبائى براى دقت و کنجکاوى هر چه بیشتر.
بعد از بیان نعمت حرکت کشتیها در دریاها که هم در گذشته و هم امروز، بزرگترین و مفیدترین وسیله حمل و نقل انسانها و کالاها بوده است ، اشاره به یکى از چهره هاى دیگر همین مساءله کرده مى گوید: هنگامى که آنها بر کشتى سوار شوند، و در وسط دریا قرار گیرند و دریا طوفانى شود، و امواج کوه پیکر، همچون ابرها بالاى سر آنان قرار گیرد، خدا را با اخلاص ‍ مى خوانند» (و اذا غشیهم موج